أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

32

قانون ( فارسى )

سكنجبين . همانطور كه داروى گدازنده ، حالتى بر ضد غليظ و داروى رقيق‌كننده حالتى در برابر غلظت‌بخش دارد داروى مقطع نيز در مقابل چسبناك همين حالت را دارد داروى مقطع خلط چسبنده را نمىگدازد و در قوام آن تصرف نمىكند فقط آن را از حالت پيوستگى بيرون مىآورد و آن را چندين تكه مىكند كه ممكن است قطعات به همان حالت اوليه باقى بماند . 11 - داروى كشنده ( جاذب ) : دارويى كه بر اثر لطافت و حرارت خود رطوبت‌ها را به طرف خود مىكشد مانند خايهء سگ آبى ، آن را جاذب نامند دارويى كه نيروى كشش آن زياد باشد ، اگر آن را پس از پالايش ضماد كنند براى عرق النساء و درد مفاصل داخلى بسيار خوب است و همچنين به وسيلهء ضماد چنين دارويى مىتوان خار و پيكانهاى ريز استخوانى را از قرارگاه آن بيرون آورد . 12 - داروى سوزش دهنده ( لاذع ) : داروى سوزش دهنده دارويى را گويند كه لطيف و بسيار نفوذكننده است و به وسيله تفرق ، پيوسته را به قطعات بسيار كوچك درمىآورد اين قطعات جدا شده به حدى نزديك هم مىمانند كه نمىتوان يكى جدا از ديگران حس كرد و مثل اين است كه همه باهم در يك جاى جمعند . ضماد خردل با سركه - و سركه به تنهايى نمونهء داروهاى سوزنده هستند . 13 - داروى سرخ‌كننده ( محمر ) : دارويى است كه هر وقت به يكى از اين اندام‌ها مىرسد آن را گرمى زياد مىبخشد بر اثر اين گرم شدن خون به سوى آن جذب مىشود و به سطح آن روى مىآورد و اندام سرخ‌رنگ مىگردد . خردل ، انجير ، پونه ، كرويا ( قردمانا ) از اين دسته‌اند . كنش داروهاى سرخ‌كننده به كنش داغ‌كنندگى نزديك است . 14 - داروى خارنده ( محكك ) : دارويى كه خلطهاى سوزناك و خارش دهنده را به وسيله كشش و گرمى به سوى مسامات مىكشاند داروى خارنده ( حك‌كننده ؛ محكك ) ناميده شده است . چنين دارويى تا اين اندازه فعال نيست كه قرحه به وجود آورد . شايد خارشى كه به وجود مىآيد از خارهاى كركى سخت و ريز باشند كه محسوس نيستند نمونه‌اى از داروى خارنده گياه « كبيكه » است . 15 - داروى قرحه‌آور ( مقرح ) : دارويى است كه رطوبت‌هاى واقع در ميان اجزاى پوست را تحليل مىبرد و مادهء ناپسند را كه مايهء قرحه ( دمل چركين ) مىشود به سوى پوست مىآورد . داروى قرحه‌آور را مقرح خوانند . گياه بلادر ( آكاژو ) نمونه‌اى از داروهاى قرحه‌آور است . 16 - داروى سوزنده ( محرق ) : سوزنده دارويى را گويند كه قسمت لطيف اخلاط را از بين مىبرد و تنها خاكستر اخلاط را باقى مىگذارد . مثلا شبرم سوزنده است . 17 - داروى خورنده ( اكال ) : دارويى را خورنده ( اكال ) نامند كه با عمل تحليل بردن و ايجاد قرحه از گوهر گوشت مىكاهد . ( زنجار ) مثالى براى داروى خورنده است . 18 - داروى خردكننده ( مفتت ) : دارويى است كه در برخورد با خلط سفت و سخت آن را به چندين پارچهء ريز درمىآورد و مثال اين دارو حجر اليهود و همانند آن است كه سنگ ( مثانه يا كليه ) را خرد و له مىنمايد . 19 - داروى معفن ( گنداننده ) : دارويى را معفن گويند كه بتواند مزاج اندام يا مزاج روحى را كه به سوى